پیش ازین ما هم بت نامهربانی داشتیم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:37
داشت باباش رو مسخره میکرد و میخندید.هیچ قصد خاصی نداشتم؛ فقط برای اینکهبی خیال شوخی با مرحوم بشه گفتم: «کسی چیز بهتری یادش نداده بود.»جمله ام هنوز تموم نشده بود کهلقمه توی دهنش موند. چشماش از حرکت ایستاد.سرش رو انداخت پایین و دیگه تا آخر شام حرف نزد.به طرز عجیبی و شاید برای اولین بار بود که می دیدم
ستاره های روی زمین - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:37
خبر: هرسال بیش از 80هزار کودک در هند ناپدید! می شوند.خبر: کمپینی بین المللی برای کاهش این آمار و تغییر سرنوشت این گمشده ها شکل گرفته است. ...بعضی اتفاقات مثل یک نسیم در وسط گرمای تابستانه.وقتی می بینی که یک زوج استرالیایی که هیچ مشکلی برای بچه دار شدن «ندارند»تصمیم میگیرند که بجای بچه ی خودشان دو کو
هر قدر مجنون خویشم، محو لیلای توام - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:37
هر قدر مجنون خویشم، محو لیلای توام شال بلوطی روی موهای خاکستری و سفیدش، گردی صورتش رو جذابتر کرده بود.همینطور که نگاهش میکردم و حرف می زدم؛ناگهان یک گروه خانوادگی متشکل از یک پدر و مادر و چند کودک و نوجوان وسط پیاده رو،جایی بین نیمکت و لبه ی جوی آب؛ دقیقا جلوی دهان نیمه باز من!ایستادند به مشاجره!پدر
بوی تن یوسفم؛ کز دل چاه آمدم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:37
آخرای زیارت مخصوص حضرت، عبارت عجیبی هست:«وارحم «تقلبی» علی قبر ابن اخی رسولک...»خدایا!به این «تقلب» من بر قبر پسر برادر رسولت، رحم کن! تقلب در اینجا به معنی رفتن و برگشتن ه!انگار که هی میری، از خودت ناامید میشی برمیگردی... باز ته دلت میگه: نرو! برگرد! شاید این دفعه...هی میری هی برمیگردی...و البتهکار
در بن دندان شوق، حسرت کنج لبیست - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:37
عصبانی و بغض کرده، همینطور پشت سر هم حرف می زد.نمی دونستم چیزی بگم. فکر کردم بگم: بله حق با توئه تا غائله بخوابه. اماترسیدم که با این حال، فکر کنه دارم مسخره اش میکنم!اگر هم میخواستم وارد بحث بشم و جواب بدم که طبیعتاچیزی از هر دو مون باقی نمی موند!نمی دونستم چی بگم.بعدناگهانبدون اینکه به چشمهای خشمگ